رومیزی مخمل یلدایی؛ هدیه‌ای گرم در یک عصر شلوغ خانوادگی
9
۶ روز پیش
0
سمیه سهیلی

رومیزی مخمل یلدایی؛ هدیه‌ای گرم در یک عصر شلوغ خانوادگی

زنگ در به صدا در اومد و آوا با هیجان زیاد و دوان‌دوان خودشو به اتاق نشیمن رسوند و پرید تو بغل آقاجون.
بهش گفت: دفتر نقاشیمو آوردم، با هم نقاشی بکشیم. برام نقاشی می‌کشید؟

آقاجون موهای آوا رو مرتب کرد، صورتشو بوسید و گفت: آره عزیزم.

پشت سر آوا، خاله زیبا هم با چند تا پوشه و یک بسته شیک توی دستش وارد شد.
با شیطنت گفتم: کادو برای منه؟ 
گفت: هدیه محل کار برای یلداست، بیا جعبه رو باز کن، دوست داشتی واسه تو قربونت برم 
گفتم: عزیز دلم… مبارکت باشه.

یک استکان چای برای خاله زیبا آوردم و رفتم سراغ جعبه.

درِ جعبه چوبی که روش طرح کاشی دکوپاژ شده بود رو باز کردم. داخلش یک رومیزی مخمل خوش‌رنگ و یک کاسه دردار پر از آجیل خیلی شیک کنار هم چیده شده بودند.

طرح رومیزی مخمل شبیه نقش فرش‌های قدیمی بود؛ گرم و اصیل، با آستری لطیف که حسابی به دل می‌نشست. رومیزی رو روی میز پهن کردم تا بهتر دیده بشه. نوری که از پنجره می‌تابید، روی بافت مخمل نشست و زیبایی رومیزی رو دوچندان کرد.

مامانی دستش رو روی مخمل کشید و گفت:
«وای چه لطیفه… زیباجان جنسش مثل همون رومیزی مخملی هست که برام خریده بودی… طرحشم خیلی شیکه. به شادی استفاده کنی.» 

همین‌طور که ما سرگرم دیدن رومیزی و هدیه یلدایی بودیم، صدای خنده بلند آوا خونه رو برداشت. بلند می‌خندید و می‌گفت:
آقاجون چرا انگشتای این پسر تو نقاشی مثل شاخه درخته؟

همون وسط مامانی رو به آقاجون گفت:
ببین چه نقش و نگار قشنگی داره.

آقاجون از پشت نقاشی نیمه‌کاره سرشو بلند کرد، نگاهی به رومیزی مخمل پهن‌شده روی میز انداخت و گفت:
آره… خیلی قشنگه.

و با لبخند ادامه داد:

بت، اگرچه لطیف دارد نقش
نزد رخسارهٔ تو هست خراش… ❤️

نظر خود را بنویسید...