چای عصرانه در ظرف گلسرخی؛ خاطره‌ای گرم در یک عصر زمستانی
8
۲ روز پیش
0
سمیه سهیلی

چای عصرانه در ظرف گلسرخی؛ خاطره‌ای گرم در یک عصر زمستانی

عصر یک روز سرد زمستونی که بخار روی شیشه‌ها نشسته بود، آقاجون از در وارد شد؛ درحالی‌که یک پاکت کوچک سفید توی دستش بود.
مامانی کنار بخاری نشسته بود و ژورنال بافتنی ? ورق می‌زد. چشماش بین طرح‌ها می‌چرخید و زیر لب می‌گفت:
این آستینش قشنگه… نه این مدلی بهتره…

تا چشمش به آقاجون افتاد گفت:
سلام، عکس‌هارو گرفتی؟

آقاجون پاکت رو بالا گرفت و با لبخند گفت:
بله گلین خانم، آقا فرشید آماده کرده بود.

مامانی ژورنال رو بست و گفت:
دستت درد نکنه. بشین، یک چای برات بیارم گرم شی.

از کابینت، یک سینی و ظرف گلسرخی مخصوص چایخوری درآورد؛ همون سینی گل پنج‌پری که یک پرنده‌ی کوچک روی لبه‌اش نشسته بود و گل‌های صورتی ? ریز، دورش دلبری می‌کردند.
وسط سینی، یک فنجان گلسرخی چایخوری پر از چای زعفرانی گذاشت و کنارش یک شیرینی کره‌ای گرم و خوش‌عطر.

آقاجون روی مبل کنار پنجره نشست و شیرینی رو برداشت. مامانی پاکت عکس رو باز کرد؛ عکس ۳×۴ش رو با دقت نگاه کرد و گفت:
خوب شده ?، دیدی؟ چطوره؟

آقاجون فنجان چای رو از روی ظرف گلسرخی چایخوری برداشت، فوت کرد و با لبخند گفت:
مثل همیشه دوست‌داشتنی… 

بعد مکثی کرد و زیر لب زمزمه کرد:
خورشید اگر تو روی نپوشی، فرو رود
گوید دو آفتاب نباشد به کشوری…

نظر خود را بنویسید...