سرظهری خاله زیبا زنگ ? زد و بعد از احوالپرسی با هیجان گفت:
نازدونه! از اون فنجون نعلبکی پرنده طلایی که شعر داره و خودتم داریش، لطف میکنی دو تا برای من بخری؟
یک فنجان و زیرفنجانی با شعر برای محل کار خودم و یکی با طرح رقص سماع برای علی… میخوام برای سالگرد ازدواجمون هدیه بدم. عاشق مولاناست.
گفتم: به روی چشم خاله جان?
بعد از خرید سفارشات خاله، مستقیم راه افتادم سمت خونه مامانی. سر راه یک بربری کنجدی داغ خریدم؛ چون میدونستم دقیقاً همین ساعتها عصرونه مامانی به راهه و معمولاً چای توی ست چایخوری سرامیکی روی میز آماده است.
در را که باز کردم گفتم:
سلام به شما قشنگها که قلب منید❤
آقاجون که با دقت از بالای عینکش ? زیرنویس تلویزیون ? را میخوند، سمت من برگشت و گفت:
سلام به روی ماهت?
سرش را بوسیدم و رفتم سمت آشپزخونه.
درست حدس زده بودم. مامانی در حال خرد کردن خیار? و گوجه? برای عصرونه بود. سفت بغلش کردم و نون تازه را داخل جانونی گذاشتم.
مامانی گفت:
از اینورا؟ نگفته بودی میای عزیز دلم…
گفتم:
برای خاله زیبا اینها را خریدم.
دو ست زیبای پرنده طلایی را از داخل جعبهها درآوردم و روی میز گذاشتم؛ کنار همان سینی چایخوری سرامیکی که همیشه برای عصرونه استفاده میکرد.
روی یک ست، طرح رقص سماع بود و روی ست دیگر شعر:
«ای عشق همه بهانه از توست»
مامانی فنجون عشق را برداشت و با ذوق گفت:
هر دوتاش قشنگه… مبارکشون باشه?
آقاجون که تازه وارد آشپزخونه شده بود گفت:
من رقص سماع را بیشتر دوست دارم.
رو به آقاجون با شیطنت گفتم:
اگر شما میخواستید فنجون سماع را به مامانی هدیه بدید، چه شعری از مولانا براش مینوشتید؟?
فنجون سماع را گرفت دستش، نگاهی بهش کرد و بعد رو به مامانی با آرامش گفت:
چه نزدیک است جان تو به جانم
که هر چیزی که اندیشی بدانم… ❤
? اگر در جستجوی هدیهای خاص، ماندگار و هماهنگ با سینی چایخوری سرامیکی برای دوست یا سوغاتی هستید، این مدل انتخابی دلنشین و احساسی است.?