گرمای مهمانی خانوادگی با ظروف پذیرایی گلسرخی
۱۰ ماه پیش
سمیه سهیلی

گرمای مهمانی خانوادگی با ظروف پذیرایی گلسرخی

از در که وارد شدم، عطر خوشِ شیرینی که در خانه پیچیده بود، مدهوشم کرد.
مامانی با دقت و حوصله، ظروف پذیرایی را یکی‌یکی روی میز می‌چید؛ همان ست محبوبش، یعنی سه ظرف پایه‌دار گلسرخی که همیشه برای مهمان‌های خاص استفاده می‌کرد.

گفتم: «سلام قشنگ جان! مهمون دارین؟ کمکی می‌خواین؟»
لبخند زد و گفت: «سلام نازدونه من… آره عزیزم. شب مهمون داریم. قربونت، ظرف میوه و شیرینی را از آشپزخونه بیار.»

مامانی سه تا ظرف پایه‌دار گلسرخی برای پذیرایی انتخاب کرده بود.

داخل ظرف پایه‌دار بزرگ گلسرخی، میوه‌های رنگارنگ پاییزی مثل خرمالو و نارنگی چشم‌ها را نوازش می‌داد.
در ظرف متوسط، باقلواهای دست‌پخت مامانی با وسواس و نظم خاصی داخل ظرف سرامیکی پذیرایی چیده شده بود.
ظرف کوچک‌تر هم پر بود از برگه‌های زردآلو و هلو و آلو؛ همان‌هایی که مامانی تابستان با عشق خشک کرده بود.

همین‌طور که ظرف‌ها را می‌چیدم و از نگاه کردن به این ست زیبای ظروف پذیرایی گلسرخی لذت می‌بردم، آقاجون با نان سنگک داغ وارد شد.
گفت: «به‌به توام اینجایی! بدو بیا، نون داغ خریدم، دور هم عصرونه بخوریم.»

نان را روی میز گذاشت و با صدای مهربانش گفت: «گلین جان، قربون دستت اگر مربای بهارنارنج داریم، یک کاسه بده با نون داغ بخوریم.»

مامانی با لبخند گفت: «تا دستاتو بشوری همه چی آماده‌ست.»
مامانی پنیر و گردو و مربای بهارنارنج را روی میز گذاشت، خودش هم کنار آقاجون نشست و با لبخند گفت: «بفرما، نوش جان..
آقاجون به لقمه برای مامانی درست کرد و داد دستش و با لبخند گفت:

«سربسته میان من و خورشید بماند
این راز که تو ماه‌تر از ماه تمامی…»

نظر خود را بنویسید...